ای روزگار شعبده باز نهان گریز!
یک مشت
آجیل خنده وقت تماشا
در جیب ما بریز
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردمتو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دمبه سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داریبه درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی
هنوز هم می توانم با یک چای تازه دم خانگی تلخی ترا شیرین کنمهنوز هم می توانم روی کسالت لحظه هایت رگ خواب ترا فقط با یک لبخندشعبده بازی کنمهنوز هم می توانمجیب تمام سپیدارهای تشنهکوچه باغهای کودکی ترا پُر از چشمه کنموقتی با گردش مردمک چشمان زیبای تودرختان جوانه می زنندوقتی بهار با نگاه تو آغاز می شودهنوز هم می توانم تا مرز جنون
برچسب:
نویسنده: رویا نوروزی